قصه های کودکانه

خرید بک لینک
یکی بود، یکی نبود. یه موشی بود و یه مامان موشی. مامان موشی هر جا می رفت، موشی می گفت: « منم میام. منم میام. » یک روز موشی و مامان موشی داشتند تند تند می رفتند. رسیدند به چشمه. موشی گفت: « خسته شدم. من تشنمه. من تشنمه. » مامان موشی گفت: « همین جا استراحت کن. از این چشمه، آب بخور تا من برگردم. » موشی رفت لب چشمه، آب بخورد. یکهو عکس یه ابر گُنده را توی آب دید. گفت: « تو کی هستی که افتادی تو آب؟ » ابر گُنده کمی وول خورد. مهد کودک غنچه های درگهان ...

ما را در سایت مهد کودک غنچه های درگهان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 97 تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 14:18

صفحه بندی