
سلام غنچه های عزیز من یک قطره ی آب هستم که حالا در یک رودخانه زندگی می کنم . امروز به خانه ی شما دعوت شده ام تا داستان زندگی ام را برایتان تعریف کنم . می خواهم تو را با خودم به یک مسافرت ببرم خورشید خانم هر روز نور طلایی خود را به روی دریا و رودخانه می تاباند . آب رودخانه ها و دریاها کم کم گرم می شود . بعضی از ما قطرات آب بخار می شویم و به هوا می رویم . من هم که حالا به بخار تبدیل شده ام همراه با دیگر دوستانم بالا و بالاتر می روم ....
ادامه مطلب